تبليغاتX
حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ
وقتی چشمت به جسمم می افتد که ذهنت روحم را از یاد برده باشد, وقتی روحت را از یاد برده باشد
آنوقت بسته به زیبایی و زشتی شکلم می مانی یا می روی
و من آنقدر از رفتنت خوشحال می شوم که از ماندنت نه
...
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:0  توسط آزاده ادیبی  | 

به دیوانگی ام می خندمو دست خودم نیست, که این دیوانگی تقصیر من نیست, نه اینکه کار توست دست تو هم نیست
که گر پر دردمو پر آه, که گر وامانده از راه, که گر عر می زنم بیگاه, تقصیر من نیست, نه اینکه کار توست دست تو
هم نیست
مثل شب که تاریک است و تقصیر خودش نیست, مثل گل که با خار است و...
مثل قصه که پر غصه است, مثل غصه که می خندی به آن ولی دست خودت نیست
مثل مرگ , مثل مرگ که جان می گیردو می میری و دست خودت نیست , دست خودش نیست
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:59  توسط آزاده ادیبی  | 

با آدمها نمی شود خاطرات مشترک ساخت, چون نه می شود آنها را خط خطی کرد و نه می شود دور انداخت
با آدمها نمی شود خاطرات مشترک ساخت, چون اختیار به بی ارادگی تو بر خودشان دارند, چون مشترکات دیگر
دارند , چون هایو هوی و صدا دارند
با آدمها نمی شود خاطرات مشترک ساخت, چون نیستند کنارت برای دیدن و بوسیدن و گریستن

با آدمها نه که نشود, نباید خاطرات مشترک ساخت
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:57  توسط آزاده ادیبی  | 

پیشترها از شنیدن عاشقانه ها می ترسیدم که مبادا گرفتار شوم و امروز مدام در پی گرفتاریم...به خیالم خلاصم می کند از غصه ها و خستگی ها

تو نیستی اما گاهی خیالت , عاشقانه می خواند
...تو نیستی و من گرفتار گریه ام
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:56  توسط آزاده ادیبی  | 

نشستم به شمردن بهانه هایم از منطقی ترینها گرفته تا بهانه های خیالی/ دیدم آنقدر برای رفتن بهانه دارم که برای ماندن نه و خنده ام گرفت از اینهمه ماندن های الکی/ و شنیدم که می خندی...   

   آری من از اول رفتنی بودم و آخر رفتم.          

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:21  توسط آزاده ادیبی  | 

از ۱۰ دقیقه پیش صدای تکبیرا بلند شد( هروی) اگه هنوز پشت کامپیوترین پاشین برین پشت بوما!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:38  توسط آزاده ادیبی  | 

خب انگار ما هم صاحب وبلاگ شدیم. همیشه از زیر تایپ فارسی در رفتیم ولی انگار بخاطر اینجا هم که شده باید تمرین کنیم...کلی دل نوشته دارم که ایشالا کم کم می ذارم... در مورد مسایل سیاسی روزم اطلاع رسانی مینماییم 

تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 20:38  توسط آزاده ادیبی  |